تبليغاتX
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه - اکازیون
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه

Home Email Archive Designer
این غزل را تعمدآ به عنوان اولین کارم می زنم . امیدوارم که با نظرات سبزتون منو کمک کنید:

ساعت حدود دوازده و مرد در باران

در انتظار قطار ارومیه - تهران

تاخیر کرد دوباره قظار و عودت داد

برگ بلیط منقش به آهن ایران

مثل همیشه کنج لبش kent نهاد" بعد

بین خطوط عجیب و مکرر باران

یک آگهی ( حراج-اکازیون) را دید

- خانم جسارت است دلار یا تومان؟

یک ساعتی گذشت و مرد در رعشه

مهمان سفره ی چربی به صرف دو پستان

احساس گنگ و غریبی در او تلالو یافت

با عطر تند زنانه و مزه ی شامپان

- وقتت تمام شده آقا" دوباره در کوچه

ساعت حدود چهار است و مرد سرگردان

ساعت حدود چهار است و پیش یک تاکسی

- لطفآ مرا ببریدم به سمت گورستان

لينك مطلب نوشته شده در ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط مهدی مزارعی |


Home | Archive | Email