تبليغاتX
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه

Home Email Archive Designer

...این حال و هوای غربت لعنتی باعث شده که یه جورایی تو یه خلسه ی نامبارک فرو برم و نتیجه هم کاملا معلومه: قلم تعطیل... از لطف همتون ممنونم که با نظراتتون راه پیش پام رو روشن کردید...برای این پست یه غزل خیلی قدیمی رو می نویسم...که حدود ۲ سال پیش کار کردم... امیدوارم مثل همیشه نظرات مفیدتون رو از من دریغ نکنید...یا علی...تا بعد

 

می روم ولی دل شما تکان نمی خورد

می روم و زخم اندکی به جان نمی خورد

می روم و داغدار قصه های نور!هی...

کوچه تان که حسرت عبورمان نمی خورد

یک نفر که پا نهاده بر دل سبک سرم

یک نفر ز دوری تو آب و نان نمی خورد

التماس" خانه ی حضور" درد" بی کسی

واژه های شعر من به هر زمان نمی خورد

می روم و فال هات هی ترانه می شوند

بعد از این سفر زمین به آسمان نمی خورد

ـ بی خیال روزهای سبز عشق و عاشقی

می روی ولی بدان دلم تکان نمی خورد..


موخره: دوستان عزیز! ضعف غزل را به بزرگی خود ببخشید....این کار متعلق است به ابتدای دوران شعر بودنم و نمی دانم چرا آن را در وبلاگ قرار داده ام....شاید به خاطر نوستالژی....یا علی
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط مهدی مزارعی |


Home | Archive | Email