تبليغاتX
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه

Home Email Archive Designer

سلام پنجم... ۱-ممنونم از نظرات قشنگتون که هر کدوم برام یه دنیا ارزش داره۲-آخرین غزلم رو واس این پست در نظر گرفتم و طبق معمول منتظر نظراتتون هستم فراوون...۳. داشت فراموشم میشدفکر کنم همه قبول داشته باشن که درخت هرچی پربار تر باشه شاخه اش افتاده تر می شه... آره... امیدوارم که منظورم رو فهمیده باشید حضرات استاد...

صد بار چشمم مثل صدها بار دیگر...

هی خیره بر..اما شما با یار دیگر...

- مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

آقا ولم کن...شاعری ول...کار دیگر...

دیگر گذشته کار من از وزن و قالب

باید بگردم در پی افسار دیگر...

(خود کرده را تدبیر...)نکته در همین است

هرگز نروید جو به گندمزار دیگر...

حالا که بن بست است خط روبرویم

راهی نباشد جز به سمت دار"دیگر...

ابیات بالا هی کماکان مثل زنجیر

دارد دوباره می شود تکرار دیگر... 

یا علی - تا بعد...

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط مهدی مزارعی |


وقتی فهمبدم رضا سعیدی عزیز از قفس آزاد شده"نمی دونم چرا نتونستم جلوی این بغض باستانی توی حنجره ام رو بگیرم"من خیلی دوستت داشتم رضا سعیدی عزیز..فوت  این هنرمند گرامی رو به همه تون و مخصوصا خانواده ی داغدارش تسلیت می گم و اما شعر: این شعر رو دارم براتون از تبریز می نویسم و حاصل روزهای سرگردانی و پرتشویش اخیرمه" بازم مثل همیشه منتظر نظرات سبز شما هستم و تقدیمش می کنم به  روح بزرگ رضا سعیدی و همه ی دوستانی که این روزها رو پشت سر گذاشتن...

چونان پرنده ای که ندارد به تن پری

افــتــاده ام کــنــار خــیـابـان آخری

انگار سرنوشت مرا بد...ولـی شما

نگذر از این پرنده ی بدبخت سرسری

وقتی زمین شکافت و مامای پیر و زشت

ناف مرا بریــد بــه تــیــپا و توســـری

ایمــان جـاودانه ی اجداد خویش را

دادم به دست شیوه ی منسوخ دلبری

کردم کبــوترانــگـــی ام را فدای تو

« از هر زبان که می شنوم نامکرری»*

‌***

حالا که فصل کوچ رسیده است می روم

دیگر صــلاح نیست در این جا کبوتری

دیگر صــلاح نیست در این جا که بپرم

دیگر صـلاح نیست در این جا که بپری...

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط مهدی مزارعی |


Home | Archive | Email