تبليغاتX
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه
برنامه سالنهاي تئاتر تهران انتهای صفحه

Home Email Archive Designer

این روزا در حالت بدی به سر می برم انگار ذهنم پاک تعطیله.این غزل رو ۲ ماه پیش کار کردم . امیدوارم با نظراتتون یه کاری کنید که به خودم بیام...

يك تكه گوشت دختري كه نشسته بود

زير درخت،مجاور جنگل،كنار رود

نزديك مرگ بكارت و حس زن بودن

سفتي سينه و برجستگي و دور كبود

لبريز لذت شهوت و سوگلي گشتن

فهميدن مد ارضا با تمام وجود...

***

عمري در انتظار مانده بود كه سق بزند

يك تكه استخوان پلاسيده هرچه كه بود

انگار باورش نمي شد آن چه كه ديد

يك تكه گوشت بي سر خر كنار رود

از روي پل كه گذشت دختر او را ديد

وق وق صداي سگ و مردي شبيه دود

**

رفت آمدي پر از احساس سرخ عِ شِ قِ

دختر وجود نداشت در اين جا فقط زن بود

**

اين جا سكانس آخر فيلمي رمانتيك است

سگ سگ دو مي زند و دختر شبيه عود

***

يك تكه گوشت دختري كه نشسته بود

زير درخت،مجاور جنگل،كنار رود...

لينك مطلب نوشته شده در ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط مهدی مزارعی |


این غزل را تعمدآ به عنوان اولین کارم می زنم . امیدوارم که با نظرات سبزتون منو کمک کنید:

ساعت حدود دوازده و مرد در باران

در انتظار قطار ارومیه - تهران

تاخیر کرد دوباره قظار و عودت داد

برگ بلیط منقش به آهن ایران

مثل همیشه کنج لبش kent نهاد" بعد

بین خطوط عجیب و مکرر باران

یک آگهی ( حراج-اکازیون) را دید

- خانم جسارت است دلار یا تومان؟

یک ساعتی گذشت و مرد در رعشه

مهمان سفره ی چربی به صرف دو پستان

احساس گنگ و غریبی در او تلالو یافت

با عطر تند زنانه و مزه ی شامپان

- وقتت تمام شده آقا" دوباره در کوچه

ساعت حدود چهار است و مرد سرگردان

ساعت حدود چهار است و پیش یک تاکسی

- لطفآ مرا ببریدم به سمت گورستان

لينك مطلب نوشته شده در ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط مهدی مزارعی |


سلام

می خواهم از امروز اینجا نفس بکشم و و از این جا دنیا را ببینم" می خواهم وقتی روی این صندلی های خشک می نشینم و مطالبم را می نویسم حس کنم که بهترین جای دنیا نشسته ام و دارم  صفا می کنم" حافظ می خوانم و کاهو و سکنجبین می خورم .  این از ب بسم الله .. مطمئنم که با شما به همه ی چیزهایی که می خواهم می رسم... مطمئنم!

لينك مطلب نوشته شده در ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط مهدی مزارعی |


Home | Archive | Email